تبلیغات
آمیب - دگردیسی گوگل به آلفابت؛ شرکتی که همواره چندین سال نوری با رقبا فاصله دارد! *
دگردیسی گوگل به آلفابت؛ شرکتی که همواره چندین سال نوری با رقبا فاصله دارد!
جمعه 16 بهمن 1394 ساعت 03:15 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Hamid MAJIDI | ( نظرات )

خود را با لری پیج در یک زمین بازی تصور کنید. او عاشق ورزش هاکی است و اگر به عنوان یارش یک پاس را خراب کنید، به هیچ عنوان چوبش را بالا نبرده و یاوه گویی نمی کند. آدمیست که بیشتر دوست دارد سکوت کرده و تمرکز داشته باشد اما از آن سوی ماجرا، نزدیک ترین رفیق و البته شریک اش، سرگئی برین، راه سر و صدا کردن را به خوبی بلد است.

در ابتدای کارشان زیاد «اسکیترهاکی» بازی می کردند و اندک کارمندان آن زمان گوگل هم دقیقا متوجه نوع شخصیت هر دو شریک می شدند. نوع شخصیت این دو نفر که البته در آن زمان بیست و اندی سن داشتند هنوز هم در آلفابت نمود دارد، صرفا بازی، کمی مهم تر از هاکیست و هدف آنها اکنون این است که دوباره به کمپانی بزرگ و غول پیکر خود حالتی استارتاپ-مانند بدهند: لری پیج می خواهد تمرکز ویژه ای بر ایده های جدید و بزرگ داشته باشد در حالی که سرگئی برین قرار است بر مدیریت همین پروژه های بلند پروازانه نظارت کند.

همین فردا می توانید در سراسر فضای مجازی اولین گزارش مالی آلفابت را مشاهده کنید؛ گزارشی که سهام داران این شرکت مدت ها در انتظارش بودند و حالا بالاخره متوجه خواهند شد که درآمدهای بخش هایی نظیر جستجو و سایر قسمت های که پول سرشار به دست می آورند، کجا خرج می شود.

تحت ساختار جدید بخش علوم زیستی که حالا به «Verily» تغییر نام یافته یا Nest که در زمینه توسعه ابزارهای هوشمند برای خانه ها فعالیت می کند، هر کدام به شکل مستقل خبر خواهند داد که چه کرده اند و به کجا می روند. آلفابت روز دوشنبه همچنین این موضوع را مطرح خواهد کرد که برای پروژه های بلندپروازنه هایی نظیر بالون یا پهپادهای اینترنت رسان چه نقطه نظر تجاری در ذهن دارد و این پروژه ها قرار است کجای کار قرار گیرند. هرچند که این شرکت بیان نموده که نباید انتظار داشته باشیم جزییات به شکل کاملا واضح فاش شوند.

اگر شما یک کاربر عادی هستید که از سرویس های گوگل در مرورگر وب یا اپلیکیشن های موبایل خود بهره می گیرید، خیالتان راحت باشد. هیچ اتفاق خاصی متوجه شما نیست. تغییر ساختار جدید بیشتر تجاری است و سهام داران را از اوضاع شرکتی که در آن سرمایه گذاری کرده اند مطلع تر می کند.

گوگل یکی از بلندپروازترین شرکت های فعال در حوزه تکنولوژی است و قدرت تکنولوژیک اش، می تواند صنایع بسیاری را متحول کند. اگر یادتان باشد در سال ۲۰۱۰ زمانی که گوگل پروژه اتومبیل های خودران را معرفی کرد، خودروسازهای ساکن دیترویت شرکت مورد بحث ما را به سخره گرفتند اما اکنون همه ی آنها در حال توسعه دست کم چند نمونه از محصولات مشابه هستند. گوگل چوب هاکی اش را برداشت و سر و صدا کرد و حالا بسیاری به دنبالش راه افتاده اند.


لری پیج، مرد شماره یک آلفابت در آگوست ۲۰۱۵ و زمانی که تاسیس شرکت مادر را تاسیس کرد، در نامه ۹۷۶ کلمه ای خود به جهان تکنولوژی نوشت: «من و سرگئی به شدت در پی شروع تجارت های تازه هستیم. مدل تجاری ما اکنون این است که برای هر قسمت، یک مدیر عامل قدرتمند انتخاب کنیم و سپس خودم و سرگئی در صورت نیاز، در خدمت آنها باشیم.»

گوگل اکنون در ۱۸ سالگی اش از هر زمان دیگری موفق تر است، با این حال، لری و سرگئی دیگر آن را نمی خواهند و تصمیم دارند در پی یافتن تجارت های تازه باشند. دوستان، همکاران، راهنماها و شرکای این دو نفر می گویند که همیشه برخی اقدامات را متفاوت از سایرین انجام داده اند.

افرادی که برین و پیج را به خوبی می شناسند باور دارند که ساختار جدید آلفابت به طور تمام و کمال ریشه در همان بازی هاکی دارد که با اولین کارمندان شان انجام می دادند.


برای درک بهتر تصمیمات لری پیج و سرگئی برین، باید دفتر تاریخ را گرفت و آن را ۱۷-۱۸ برگ به عقب برد، جایی که هنوز وارد هزاره سوم نشده ایم.

محوطه پارکینگ دفتر گوگل در مانتین ویو، همانجایی بود که پیج و برین به همراه حدود ۲۰ نفر از اولین کارمندان خود چند شب در هفته هاکی بازی می کردند. حتی لباس هایی هم برای خود آماده نموده بودند که با کارکترهای رنگارنگ، حکایت از Google بودن آنها داشت.

برخلاف محیط کاری، زمانی که رو به روی هم قرار می گرفتند جنتلمن و مهربان بودن را فراموش می کردند.

«داگ ادواردز» (Doug Edwards) مدیر سابق بخش بازاریابی گوگل می گوید:‌ «خیلی وقت ها پس از بازی همه خونین و مالین به خانه بر می گشتند.»

یکی دیگر از کارمندان سابق می گوید: «سرگئی واقعا خشن بازی می کرد، مگر اینکه با لری پیج همباری می شد و آن موقع بود که بیشتر وقت ها صرفا به او پاس می داد. عجب!»

سال ها از این ماجرا گذشته و حالا باز هم دو شریک، با هم پاس کاری می کنند و جلو می روند. لری پیج به عنوان مدیر عامل آلفابت به کار مشغول است در حالی که برین، سمت نماینده آلفابت را در دست دارد و بیشتر همچون یک نظریه پرداز دنیای تکنولوژی ایفای نقش خواهد کرد.

لری پیج در نامه ای که در ماه آگوست آن را به انتشار رساند نوشته بود: «از همان ابتدا من و سرگئی به دنبال انجام کارهای مهم و معنوی با منابعی که داشتیم بوده ایم.»

پیج اکنون ۴۳ سال سن دارد و برین ۴۲ ساله است. در سال ۱۹۹۵ همدیگر را در دانشگاه استنفورد می بینند و آشنا می شوند؛ جایی که هر دو به عنوان دانشجوهای فارغ التحصیل، همچنان به کسب علم در خصوص علوم کامپیوتری می پرداختند.

با وجود همه شباهت ها، محل تولد آنها به هیچ عنوان به هم نزدیک نیست. پیج در میشیگان به دنیا آمده، پدر بزرگش یکی از کارمندان کارخانه «شورولت» بوده و همه اعضای خانواده اش در دانشگاه میشیگان به تحصیل پرداخته اند.

از سوی دیگر برین در مسکوی روسیه به دنیا آمد و زمانی که شش سال سن داشت، به همراه خانواده اش به آمریکا می آید. پدرش یک استاد در دانشگاه مریلند بود، جایی که خود سرگئی هم مدرک کارشناسی اش را از آنجا دریافت کرده. مادرش اما به عنوان یک دانشمند و پژوهشگر، در مرکز پرواز فضایی یکی از ایستگاه های ناسا در شهر گادرد کار می کرد.

برین و پیج، هر دو اذعان دارند که پیروزی های خود را مدیون تحصیلات شان هستند. البته هر دو نیز باور دارند که «روش آموزشی مونته‌ سوری» در موفقیت آنها تاثیر شگرفی داشته است.

«تری وینوگراد» (Terry Winograd) استاد راهنمای پیج در استنفورد می گوید که او همواره یک شخص قانون شکن بوده است. حتی بعد از اینکه لری پیج گوگل را تشکیل می دهد هم گاه به گه سری به دفتر وینوگراد می زند، البته با کفش های چرخ داری که بیشتر وقت ها آنها را به پا داشته: «یادم می آید روی درب اتاق خودم نوشته شده بود که استفاده از کفش چرخ دار داخل ساختمان و راهرو ممنوع است!»

«ادواردز» (Edwards) کارمند شماره ۵۹ و اسبق گوگل و نویسنده کتاب «حس خوش شانسی دارم – I’m Feeling Lucky» در مورد لری پیج می گوید: «بیشتر وقت ها ساکت است و رفتاری گیک گونه دارد. منظورم البته از جنبه مثبت است. زمانی که با او در یک اتاق قرار می گرفتم، بزرگ ترین هدف و دستاوردم این بود که خود را به عنوان یک احمق تمام عیار نشان ندهم.» (ادواردز از سال ۱۹۹۹ الی ۲۰۰۵ در گوگل کار کرده است.)

حضور «اریک اشمیت» در گوگل به عنوان مدیر عامل از سال ۲۰۰۱ الی ۲۰۱۱، کمک مهمی برای لری پیج بود چرا که هیچ کس نمی توانست منظور لری را همانند اشمیت درک کند. آقای ادواردز در همین رابطه می گوید: «می توان بگویم اریک اشمیت به شکل تمام و کمال، نقش “رابط کاربری” لری پیج را داشت. از طریق همین رابط کاربری می توانستید درک کنید که در ذهن لری چه می گذرد چون خودش به هیچ عنوان یک تعاملگر خوب نیست و نمی تواند به شکل درستی ارتباط برقرار کند.»

گفته های ادواردز به معنای آن نیست که موسسان گوگل علاقه ای به داشتن اوقات خوش ندارد. روز ازدواجش، به همراه همسر خود، لوسی، به کایت سواری می روند. شریک او، برین هم از چنین شخصیتی برخوردار است. یک بار برای مراسم هالووین لباس یک گاو را به تن می کند و سپس با یک خبرنگار به مصاحبه می پردازد. یکی از کارمندان سابق گوگل می گوید: «وارد اتاق برین شدم و دیدم با لباس گاو پشت میز نشسته و در حال بازی با دم خود است. وقتی به او گفتم خبرنگار منتظر است تا با او مصاحبه کند، صرفا گفت “بگو بیاد داخل”»

بیش از یک دهه پیش، یک روز بی خبر از همه جا لری پیج به «سباستین ترون» (Sebastian Thrun) ایمیل می زند و او را به دفتر خود دعوت می کند تا آقای ترون بتواند رباتی که توسعه داده را ببیند. ترون که یک متخصص رباتیک مشهور از کشور آلمان است، به ایمیل لری پیج پاسخ داد و در پاسخش گفت: «احتمالا این ربات را در ۲۰ درصد وقت آزاد خود توسعه داده ای!»

او داشت با پیج شوخی می کرد و به این موضوع اشاره می نمود که کارمندان گوگل می توانند ۲۰ درصد از وقت خود را وقف سایر پروژه ها کنند، و احتمالا پیج هم رباتش را در همین ۲۰ درصد وقت ساخته.

همین موضوع باعث شد تا این دو شخص دوستی خود را آغاز کنند. این دوستی باعث شد تا لری پیج به ترون یک پیشنهاد بزرگ کاری بدهد؛ پیشنهادی که بزرگترین پروژه گوگل تا به آن زمان به شمار می رفت: خودروهای بدون راننده. لری پیج از ترون که پیشتر تحقیقاتی در همین رابطه انجام داده بود درخواست کرد که مدیریت این پروژه را بر عهده بگیرد.

ترون البته می گوید که تحقق یافتن این ایده امکان پذیر نیست. لری پیج در آرامش به او می گوید: «لطفا با در نظر گرفتن همه قواعد فنی و تکنیکی برایم توضیح بده که چرا می گویی شدنی نیست.»

ترون تلاش می کند با کلمات بازی نموده و پیج را دست به سر کند. خودش می گوید: «در همان لحظه متوجه شدم که احتمالا مشکل کار از کمبود بلندپروازی در من است.»

رهبری پروژه را به دست گرفت و همین موضوع بود که باعث پیدایش آزمایشگاهی مرموز به نام Google X شد. چند روز پیش، این آزمایشگاه که اکنون زیر نظر آلفابت قرار دارد به X تغییر نام داد. ترون البته در این میان، سال ۲۰۱۲ بود که مدیریت روزانه را کنار گذاشت و در سال ۲۰۱۴ به طور کلی از گوگل رفت.

امروز آلفابت در هر زمینه ای فعال است؛ از لنزهای چشمی که به چیپ های پردازشی مجهز بوده و میزان گلوکز موجود در اشک شما را می سنجند تا بالون و پهپادهایی که به مناطق محروم اینترنت می رسانند.

مردم خیلی وقت ها گوگل را با اپل مقایسه می کنند اما این دو شرکت به طور کلی دو مسیر متفاوت از هم را می روند. اپل بر تجربه کاربری محصولات خود نظیر آیفون، آیپد و مک تمرکز کرده و حتی استیو جابز، مدیر عامل سابق آن نیز پیشتر به شکل عمومی از گوگل انتقاد کرده بود که چرا کارهای بیش از اندازه مختلفی انجام می دهد.

از لحاظ شخصیتی هم، لری پیج و استیو جابز تفاوت های بسیاری با هم دارند هرچند که هر دو از شخصی به نام «بیل کمپبل» (Bill Campbell) به عنوان راهنما در زمینه سیاست های تکنولوژیک بهره می گیرند.

یکی از افرادی که در هر دو کمپانی اپل و گوگل نقش مدیریتی داشته در مورد پیج و جابز می گوید: «ایده های این دو به حدی از هم متفاوت بوده که گویی هر کدام سوار بر هواپیمایی بودند که در حال دور شدن از هم هستند. تفاوت ها بیش از اندازه زیادند. استیو جابز یک مدیر بی رحم بود که در لحظه زندگی می کرد. از طرفی، او یک داستان سرای قهار بوده. لری پیج ولی داستان گفتن بلد نیست. او یک آینده نگر بزرگ است. ذهن او همیشه در ده الی بیست سال آینده غوطه می خورد.»

همین توجه به آینده است که باعث می شود کارآفرینان، همیشه توجه خاصی به گوگل داشته باشند. حتی این آلفابت کنونی بوده است که در گذشته، راه رسم تازه ای در خریدن استارتاپ ها پایه گذاری کرده. برای مثال، زمانی که در سال ۲۰۰۶ یوتوب را خرید، به این شرکت اجازه داد بخشی از استقلال خود را حفظ کند. حالا یوتوب تبدیل شده است به یکی از درخشان ترین ستاره ها در آسمان آلفابت.

حالا تقریبا همه شرکت های تکنولوژیک بزرگ در زمان خرید استارتاپ های کوچک همین کار را انجام می دهند. در سال ۲۰۱۳ گوگل Nest را با پرداخت ۳ میلیارد دلار از آن خود کرد و حالا نست تبدیل شده است به یک الگو برای سایر کمپانی های تحت نظر آلفابت.

با ایجاد ساختار آلفابت، اولین باری نیست که لری پیج و سرگئی برین جوامع مالی را وارد یک شک می کنند. در سال ۲۰۰۴ و زمانی که سهام گوگل برای اولین بار وارد بازار بورس شد و عرضه گشت، باز هم این شرکت چندین کار غیر عادی انجام داد.

«لیز بایر» (Lise Buyer)، مدیر اسبق کسب و کار گوگل خبر می دهد که جلسات در زمینه تصمیم گیری برای عرضه عمومی سهام در بازار بورس به حدی محرمانه بودند که در کنار ریل راه آهن و در یک جاده دور افتاده انجام شدند. پیج و برین همچنین یک بیانیه ۴۰۰۰ کلمه ای منتشر کردند که پس از عمومی شدن سهام، گوگل چگونه کار خواهد کرد. یکی از معروف ترین شعار های گوگل از دل همان بیانیه برخواست: «شیطان نباشید».

از سوی دیگر، موسسین گوگل از ساختاری برای عرضه عمومی سهام شرکت خود بهره گرفتند که اختیار عمل بیشتر از حد معمولی به آنها می داد. بیشتر کارهایی که این دو شخص انجام دادند حالا از سوی شرکت های بزرگ تکنولوژیک و در زمان عرضه شدن سهام به شکل عمومی، به شکلی کاملا عادی درآمده است.

البته پیج و برین نتوانسته اند همیشه، همه ایده های خود را به دیگران بقبولانند. برای مثال، این دو شخص می خواستند سهام شرکت شان را صرفا به افرادی بفروشند که دانش تکنولوژیک دارند. برای این کار تصمیم می گیرند برای فروختن سهام به هر شخص، پنج سوال در نظر بگیرند و قرار هم نبوده که سوالات مشکل باشند. پرسش ها کاملا ساده بوده اند اما در نهایت خبر می رسد که این کار به علت وجهه نا مناسب، لغو می شود.

البته این تنها مورد هم نبوده است. پیش از عرضه عمومی سهام در سال ۲۰۰۴، این دو شخص به نیویورک سفر می کنند تا برخی سرمایه گذاران بزرگ را با خود همراه سازند. افرادی که در آن جلسات حضور داشته اند می گویند که پیج و برین به هیچ عنوان حاضر نبوده اند به سوالات حاضرین در مورد آینده این تجارت پاسخ دهند. همچنین گفته می شود که آنها با لباس های ساده خود جلسه اول را برگزار می کنند؛ لباس هایی ساده و معمولی که چندان به مذاق ساکنین خیابان Wall خوش نیامده است.

موسسین گوگل متوجه همین موضوع می شوند و پس از اولین جلسه، دستیاران خود را می فرستند تا برایشان کت و شلوار تهیه کنند. خانم لیز بایر می گوید روز بعد، بافت های یقه اسکی کنار رفتند و جای شان را کت رسمی گرفت.


برای افرادی که لری پیج و سرگئی برین را از می شناختند، تاسیس آلفابت به هیچ عنوان امری تعجب بر انگیز نبوده است. بیشتر افرادی که نظرشان در همین مقاله منتشر شده، گفتند که در نهایت این اقدام اجتناب ناپذیر بوده.

آقای ادواردز می گوید: «لری از همان ابتدای کار چنین روزی را می دید. هرگز قرار نبود کار آنها در “جستجو” خلاصه شود. جستجو، صرفا نقطه ای بود که او کارش را با آن آغاز کرد.»

لری پیج و سرگئی برین هنوز هم تا زمانی که مجبور نباشند، کت و شلوار نمی پوشند. شاید به نظر برسد از آن تصویر که لباس هاکی به تن دارند بیش از هر زمان دیگری دور شده اند اما چنین نیست؛ آنها از همان ابتدای کار رویای رسیدن به چنین روزی را در سر می پروراندند.

آقای وینوگراد، استاد راهنمای لری پیج در دانشگاه استنفورد می گوید این دو نفر همیشه چنین احساسی داشتند و به هم می گفتند: “بیا یک مورد تازه را آزمایش کنیم. اگر به نظر احمقانه می رسد، حتما ارزش امتحان کردن دارد و در آخر هم می فهمیم ارزش اش را داشته یا نه.”


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
نویسنده
آرشیو اخبار
دیگر موارد
تعداد مطالب :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید کل :
آخرین بازدید :